خدایا دارم میام پیشت

خدایا... آنقدر دلم تنگ بود که نمی توانستم برایت حتی بنویسم ...
انقدر دلم تنگ بود که کلمات دلتنگیم در صفحه ذهنم بارها و بارها سریع تر از کاغذ می گذشتند و انگشتانم برای نگاشتن عمق دلتنگیم یاری نمی کردند ...
انقدر دلم تنگ بود که هرگاه به سختی دستانم روی حروف می لغزیدند تا کمی از دلتنگیم بکاهند چشمانم دیگر یاری نمی کردند ...
انگار که همه چیز و همه کس دست به دست هم داده بودند تا دلتنگی هایم را فقط و فقط تو بشنوی و بدانی ...
در پیچ و تاب این روزهای دلتنگی دلم می گرفت برای تنهایی ها و مردان تنهای روزگار ...
می دانم که تویی بهترین همدم همه تنهایی ها ...
و اگر نبود یاد تو و امید به تو چقدر دلتنگی ها طولانی و بی پایان می شدند...
پس ...
خوب من ...
برای همه بودنت ...
برای همه شنیدنت ...
و برای همه دیدنت ...
تو را بارها و بارها شکر می گویم ...
دوستت دارم خدای مهربونم...
خدای مهربونم دارم میام پیشت...
خودت می دونی چقد خوشحالم که دارم میام پیشت...
دیگه میتونم از نزدیک صدات کنم...
دوستدارم خدای مهربونم...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۴۹ ب.ظ توسط ادریس سلطانی
|
وبلاگی که در حال حاضر پیش روی شماست قبلاً جنبه علمی و تخصصی و اطلاع رسانی در زمینه مهندسی مکانیک به خصوص گرایش جامدات بوده است، که از این پس در زمینه ارشد مهندسی مکانیک گرایش مکاترونیک هم بصورت جامع و تخصصی پرداخته خواهد شد. امید است که از دیدن این وبلاگ خرسند بوده و اوقات خوشی داشته باشید.